|
اگر آزادی سرودی می خواند
و تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید. چرا که تنها یک سخن در میانه نبود...آزادی
|
|
||
|
روزی از انبار بگذشـــــــتی امـــــــــام دید جمعی در تلاش و اهـــــتــــــمام مرحبا گویان به دنــــــــبال ســـــــرش تا رسند آنها به گرد اســــــتــــــــرش گفت مولا هان چه کاری می کنید ؟ این چنین پستی و خواری می کنید مردمان گفتند این آیین ماســـــــت پاسداری از امام دیـــن ماســــــــت حاکمان را این چنین شوکت دهیم زندگی خویش را برکت دهیــــــــم گفت مولا جاهلید و ناســــــپاس بهر آن عزت که رب داده به ناس این طریقت پستی آرد بهرتــــان در فساد آلوده گردد شهرتـــــان حاکمان را می فزاید کــــــبر و آز میفزاید بر شما حس نیــــــــاز چون خداتان حر و آزاد آفریـــــــد جان به تیغ کند پستی نفسرید رحمت رب بر همـــــــــه آزادگان یارشان حق هر کجا و هر زمان موضوع مطلب : در زمان سلطان محمود می کشتند که شیعه است! زمان شاه سلیمان می کشتند که سنی است ! زمان ناصرالدین شاه می کشتند که بابی است ! زمان محمد علی شاه می کشتند که مشروطه طلب است ! زمان رضاخان می کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است! زمان پسرش می کشتند که توده ای است! امروز توی دهانش می زنند که منافق است! و فردا وارونه بر خرش می نشانند و شمع آجین اش می کنند که لا مذهب است! اگر اسم و اتهامشان را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود ! تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است ! حالا تو اسراییل می کشند که طرفدار فلسطینی هاست ! عرب ها می کشند که جاسوس صهیونیست ها است ! صهیونیست ها می کشند که طرفدار فاشیست است! فاشیست ها می کشند که کمونیست است! کمونیست ها میکشند که آنارشیست است! روسها می کشند که پدر سوخته ازچین حمایت می کند! چینی ها می کشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه می زند! و می کشند و می کشند و می کشند... و چه قصاب خانه ای است این دنیای بشریت!
زنده یاد احمد شاملو موضوع مطلب : این یک داستان نیست این یک واقعیت است که با چشمان اشک آلود خودم چند روز پیش شاهد بودم! ... رفتارهای عصبی زن وپریشانی در نگاهش، همچنین بغضی که صدایش را می لرزاند برایم هشدار یک بیماری روحی و روانی نظیر افسردگی در بارداری بود که با توجه به بارداری سوم زن می توانست سابقه ای در بارداری های پیشین نیز داشته باشد. پرسیدم وجواب او منفی بود، در شرح حال خانوادگی اش هم نشانی از این بیماری نبود. تمام علائمی که بیان می کرد نشانه هایی واضح از این بیماری بود و مرا برای ارجاعش به روان پزشک مصمم تر می کرد. مشکل چه بود؟ آیا اتفاق خاصی در زندگی شخصی و خانوادگیش رخ داده بود؟ زن می گفت هیچ! فقط فرزندانم بسیار شلوغ و شیطان هستند و مرا اذیت می کنند! و همسر؟ بنده خدا، حاج آقا بسیار مهربان است خیلی هوای مرا دارد و ناگهان... آن بغض شکست و بالاخره با صدای بلند شروع به گریستن کرد! بله داستان این بود که حاج آقا تجدید فراش کرده بودند آنهم از نوع موقتش! معلوم بود حاج آقا خیلی زرنگ است ازدواجی با تعهد کمترو ثواب بیشتر! آفرین به حاج آقا! اما همسر بیچاره و ناقص العقلش که نمی توانست ببیند قصد حاج آقا از این کار فقط خدمت به اسلام است و این تلفن کردن ها و رفتن و آمدن های همواره، تنها ره توشه های حاج آقا برای آخرت است، داشت از شدت حسادت، روانی می شد! گیر داده بود به حاج آقا و گفته بود آخه چرا؟ مگر من برای تو زن خوبی نبودم؟ و حاج آقا صادقانه گفته بود بهترین زن! من تو را دوست دارم اما نمی توانم از حقوقی شرعی و قانونی خودم چشم پوشی کنم! الان جامعه اسلامی در وضعیتی است که وظایف سنگینی بر دوش ما مردان نهاده است، او ضمن اشاره به حقوق شرعی و قانونی خود به وظایف شرعی همسرش هم در این مورد اشاراتی کرده بود و الگوهایی برای او ازهزار و چهارصد سال قبل مثال زده بود، باشد که آن زن عیب جو پند گیرد و رستگار شود که رستگار نشده بود و بدتر اینکه اندرزها بی اثر بوده و زن در کمال بی شرمی گفته بود اگر من هم... و حاج آقا چنین گستاخی بی شرمانه ای را تاب نیاورده و بسیار عصبانی رو به زن کرده و فرموده بود، بنشین و زندگیت را بکن و اگر هم نخواستی به سلامت! اما این را بدان که مهریه ات را تا سکه آخرمی دهم! عجب وجدان پاکیزه ای!!! زن به خاطر بچه هایش حرف گوش کرده و دیگر ساکت شده بود! اما افسوس که دیگر زن قبلی نبود پژمرده و فلاکت زده اشتهایش به غذا را از دست داده بود. علی رغم بارداری ولزومِ افزایش وزن،برعکس شروع کرده بود به کاهش وزن و بدترین قسمت این قضیه بچه ها بودند که از پریشانی مادر ناراحت و از پدر متنفر شده بودند درس هایشان افت کرده واحتمالاً آنها هم در وضعیت روحی بدی به سر می بردند و خلاصه یک زندگی به علت همراهی نکردن یک زن با همسرمسئولیت پذیرش و حسادت او با حقوق کاملاً شرعیِ همسرش، از روال خارج شده و در آستانه متلاشی شدن بود. من آن زن بی بصیرت را برای درمان روحی و روانی به یک روانپزشک ارجاع دادم و دلم می خواست به او بگویم حداقل به این پسر کوچکت رحم کن که هنوز به این دنیای زیبای ما چشم نگشوده است! اگر به واسطه داروهایی که تو باید مصرف کنی تا خودت آسیب بیشتر نبینی او آسیب ببیند؛ آن وقت... حاج آقا حق دارد از تو شکایت کند می دانی که، الان دیه این جنین کوچک ازدیه تو بیشتر است!
موضوع مطلب : |
درباره وبلاگ
پیوندها
لوگو
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 24
بازدید دیروز: 68 کل بازدیدها: 13565 |
||